محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3541
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سال كشته شد . در همين سال شبيب وارد كوفه شد و زنش غزاله نيز همراه وى بود . سخن از ورود شبيب به كوفه و كار وى و كار حجاج در آنجا و سبب آنكه شبيب وارد كوفه شد سبب ورود شبيب به كوفه چنان كه در روايت قبيصة بن عبد الرحمن خثعمى آمده چنان بود كه وقتى صالح بن مسرح در مدبج كشته شد و ياران وى با شبيب بيعت كردند به طرف موصل رفت و سلامة بن سيارهء تيمى شيبانى را بديد و دعوتش كرد كه با وى قيام كند كه از پيش وقتى در ديوان و كار غزاها بوده بود او را مىشناخته بود . سلامه شرط كرد كه سى سوار برگزيند و سه شب از نزد وى غايب شود و او پذيرفت . سلامه سى سوار بر گزيد و با آنها سوى طايفهء عنزه رفت ، آهنگ آنها كرد تا انتقام خويش را بگيرد كه برادر وى فضاله را كشته بودند . گويد : قضيه چنان بود كه فضاله پيش از آن با هيجده كس برفته بود و به نزد آبى به نام شجره به سرزمين جال ، جاى گرفته بود كه درخت بزرگى آنجا بود و مردم عنزه آنجا بودند . و چون مردم عنزه وى را بديدند به همديگر گفتند : « آنها را مىكشيم و پيش امير مىبريم و عطيه مىگيريم و تقرب مىيابيم . » و بر اين كار هم سخن شدند . بنى نصر كه داييان فضاله بودند گفتند : « قسم به حرمت خداى كه در كار كشتن فرزند خويش با شما كمك نمىكنيم » اما مردم عنزه به آنها حمله بردند و نبرد كردند و آنها را بكشتند و سرهاشان را پيش عبد الملك ابن مروان آوردند ، به همين سبب آنها را در بانقيا جاى داد و مقررى معين كرد كه از پيش مقررى نداشتند ، به جز اندكى ، و سلامة بن سيار برادر فضاله به تذكار كشته شدن برادر و بازماندن داييانش از يارى او شعرى گفت به اين مضمون :